غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
600
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
كه از سيد فخر الدين صدور يافته راضى نيست و آنچه به او ميرسد نتيجهء كردار ناهموار اوست بيت ظلم كردى عدل ميدارى طمع اينت محال * شربتى دادى بمردم هم از آن شربت بنوش سيد چون اين جواب كه حكم سم قاتل داشت استماع نمود از جانب ميرزا بايسنقر نوميد شده پناه بوالدهء او مهد عليا گوهرشاد آغا برد و آن جناب حشمت اياب بر تضرع و ابتهال او ترحم فرموده نزد فرزند زبان شفاعت بگشود بنابر آن حكم برداشتن بند صادر شد اما محصلان بدستور هرروز بملازمت عتبهء سيادت و وزارت رسيده قسطى را كه از جملهء دويست تومان مقرر بود طلب مىنمودند و سيد آن وجوه را از طبارات بهم رسانيده بانواع حيل و تزوير از مردم نقد و جنس قرض مىكرد و فرود مىآورد و با وجود اينحال شب و روز در خيال وزارت ميبود و گوش هوش را به پنبهء غفلت مسدود ساخته مرغ دلش در هواى جاه پرواز مىنمود و همواره بر زبان ميراند كه از فلان چندين تومان مىتوان گرفت و از به همان چنين و چنان حاصل ميتوان كرد بيت خوى بد بر طبيعتى كه نشست * نرود جز بوقت مرگ از دست در آن اثنا از غايت غصه امراض مختلفه و علل متضاده برو استيلا يافت و صاحب فراش گشته دست اطباء ماهر از دامن معالجه قاصر آمد و سيد با سينه پر كينه و دلى در كوره انتقام گرم پهلو بر بستر ناتوانى نهاد و از حسرت وزارت آه سرد مىكشيد تا در اواخر جمادى الاولى سنه عشرين و ثمانمائه بعالم عقبى منزل گزيد اعيان عراق و خراسان كه ازوهم او مانند قطرات سيماب در اضطراب بودند بحيات خويش واثق گشته در مجلس تعزيت بر مزد اشارت اداء تهنيت مىنمودند ع نويد امن و امان خواص و عام ميدادند . گفتار در بيان يورش گرمسير و قندهار و نشستن خواجه پير احمد خوافى بر مسند وزارت خاقان كامكار در سنه عشرين و ثمانمائه از جانب گرمسير مسرعى قمر مسير بپايهء سرير خاقان كشور گير آمده عرضه داشت نمود كه پسر سفيل قندهارى و ملك محمد كه هريك حسب الحكم حاكم ناحيهء از نواحى آنولايت بودند پيوسته با يكديگر نزاع و خصومت ميكنند و بدان جهة رعايا در زحمت و محنت مىافتند بنابر آن راى ملك آراى خاقان گيتىگشاى چنان اقتضا فرمود كه آن زمستان در كنار آب هيرمند قشلاق فرمايد و مفسدان را بسزا رسانيده ابواب عدل و انصاف بر روى متوطنان اطراف ولايات گرمسير و قندهار بگشايد و رايات عاليات منتصف رجب از دار السلطنة هراة نهضت نمود و چهاردهم شعبان سايهء وصول بر يورت قشلاق انداخت و در آن منزل ميرزا سيورغتمش با امراء بدخشان بموكب نصرت نشان پيوست و حضرت خاقان سعيد از آنجا بجهة مخالفتى كه از اوضاع و احوال ميرزا قيد و تفرس فرمود متوجه قندهار گشت و بيست و دوم ماه مذكور ماهچه اعلام منصور از افق آنديار طالع شده سيم ماه مبارك رمضان اشراف و اعيان غزنين باردوى ظفر قرين آمدند